المحقق الأردبيلي

121

اصول دين ( فارسى )

در جواب ملا على و گفته كه : « جواب همهء آنها آن است كه مجتهد را مىرسد كه خلاف مجتهد ديگر كند در مسائل اجتهادى » . « 1 » و اين از غرايب است كه حضرت رسالت را مجتهد گفته و مسايلى كه به نصّ كتاب ثابت شده ، اجتهاد نام كرده و اين غايت جهل است و تعصّب ؛ چه معناى مجتهد را دانستى و برتقديرى كه حضرت مجتهد باشد ، خلاف او نمىتوان كرد ؛ چه مجتهد آن است كه قول پيغمبر را دليل مسئله و حكم سازد و فتوا به خلاف قول او ندهد . پس اگر خلاف خدا و پيغمبر در قرآن و حديث توان كرد ، اجتهاد كجا مىماند ؟ پس هركس را رسد كه آيد و بگويد من مجتهدم و تفسير احكام الهى دهد و رود . نعوذ باللّه از اين نوع اعتقادات و اجتهادات . و ديگر آنكه آنچه مذكور شد در ايذاى فاطمه عليها السّلام از ابى بكر ، عمر نيز شريك است در آن ؛ پس آن گناه هردو باشد به واسطهء آنكه بعد از مباحثه‌اى كه ميان حضرت فاطمه و ابى بكر واقع شد در مادهء فدك ، پس ابى بكر كتابتى نوشت مشتمل بر آنكه فدك را به فاطمه بدهند و آن از آن اوست . عمر در راه به حضرت رسيد و آن كتابت را از او گرفت و پاره كرد و بعد از آن پيش ابى بكر رفت و به او اعتراض كرد . پس اتفاق كردند بر منع فاطمه عليها السّلام از فدك « 2 » .

--> ( 1 ) . شرح تجريد قوشچى ، ص 484 . ( 2 ) . تجريد الاعتقاد ، ص 254 ؛ شرح تجريد قوشچى ، ص 484 ؛ شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 274 .